شب عجیبیه، شاید عجیبترین شب در این چند سال. سه سالی بوده که این حس را تجربه نکرده بودم. حس تنفر و دلزدگی از چیزی که لحظه لحظه زندگی کرده بودمش. چقدر عجیب شدیم، روزگار عادتمان داده، دوست نداشتن را یاد گرفتیم، پا روی همه چیز گذاشتن را، دور شدن تعمدی از چیزی که برای داشتنش زمین و آسمان را به هم وصل میکردیم. انگار نه انگار... امشب هم یادمان میرود، مثل شبهای ناآرامی که داشتیم و به امید فرداها گذرانیدمشان. فردایی که پر شد از تنفر. حسی که بعضی وقتها لازم است.
برچسب:
نویسنده: سجاد صمیمی
تاريخ: پنجشنبه
30 آذر
1396 ساعت: 22:26